اگر اغلب خودتان را در موقعیت‌هایی مییابید که ترجیح می‌دهید چیزی نگویید، سکوت کنید، یا خواسته‌تان را در خود نگه دارید تا «اوضاع بدتر نشود»، احتمالاً سبک ارتباطی منفعلانه نقش عمده ای در ارتباطات شما بازی میکند. این سبک معمولاً با عقب‌نشینی‌های کوچک آغاز می‌شود؛ عقب‌نشینی‌هایی که در لحظه منطقی یا حتی ضروری به نظر میرسند، اما به‌مرور به عاداتی پایدار و الگوهایی بزرگتر تبدیل می‌شوند که شکل روابط فردی و حتی اجتماعی ما را مورد تاثیر قرار میدهند، و در نهایت میتوانند به محدود شدن اختیارات، انتخاب ها و امکانات روزمره ما بیانجامند.

 

بسیاری از افرادی که الگوهای رفتاری منفعلانه را درونی کرده اند اغلب به خوبی متوجه هستند چه چیزی در یک رابطه یا در یک مکالمه آزارشان داده است. میدانند کدام نیازشان برآورده نشده، یا چه «نه»‌ای باید گفته می‌شد و گفته نشده؛ اما با این وجود درست در لحظه‌ٔ بیان، در لحظه ای که نیاز دارند «نه» بگویند و یا خط و مرزی را ترسیم کنند، چیزی متوقفشان می‌کند. انگار صدایی از درون در گوش ذهنشان زمزمه می‌کند: «الان وقتش نیست»، «الان اگر بگویی، دردسر می‌شود»، یا «مصلحت این است که کوتاه بیایی». این صدا اغلب آن‌قدر آشناست که فرد متوجه «حرف زدنش» نمی‌شود، و نسبت به اینکه چطور این صدای آشنا تصمیم‌ های ارتباطی‌اش را هدایت میکند آگاهی خاصی ندارد.

 

اما چنین صدای درونی به خودی خود به وجود نیامده و تصادفی شکل نگرفته است. در بسیاری از موارد، ریشه‌ٔ آن را می‌توان در تجربه‌ های اولیه‌ٔ زندگی جست. در موقعیت‌ هایی که در آن‌ها کودک برای پذیرفته ‌شدن، برای دوست ‌داشته‌ شدن، یا برای احساس امنیت، لازم بوده است خودش را عقب بکشد و ازبیان تجربه واقعی درون خودش، یا ابراز مخالفت با واقعیت بیرونی اش، خودداری کند. شاید یاد گرفته‌ باشید که آرام‌ بودن یعنی ساکت ‌بودن، یا شاید یاد گرفته باشید که مهربانی به دیگری لازمه اش نادیده ‌گرفتن خودتان و نیازهای خودتان است. همانطور که گفتم، در زندگی به‌ تدریج این نوع الگوها درونی و تبدیل به روش معمول و «طبیعی» برای ارتباط برقرار کردن با دیگران میگردند.

 

بنابر این مسئله اصلی در سبک ارتباطی منفعلانه معمولاً عدم آگاهی از خواسته خود نیست. بسیاری از افراد دقیقاً میددانند چه میخواهند، چه لازم دارند، یا چه چیزی برایشان قابل‌ تحمل نیست. مشکل اما اینجاست که بیان آن خواسته شان را خطرناک، خودخواهانه، یا نادرست ادراک میکنند. به همین دلیل، فرد ممکن است بارها «بله» بگوید، در حالی که بدن و ذهنش دارند فریاد میکشند «نه». چنین افرادی پس از چنین گفت ‌و گویی اغلب احساس نوعی دلخوری یا خستگی مبهم میکنند، یا این احساس که باز هم طبق معمول نادیده و ناشنیده گرفته شده ند. به عبارت دیگر در چارچوب این الگوی ارتباطی ناراحتی بیان نمیشود، بلکه در درون باقی میماند و به شکل نشخوار ذهنی، دلخوری‌های انباشته به مرور زمان، احساس سرخوردگی، و فاصله ‌گرفتن تدریجی بروز میکند.

 

یکی از چالش های تغییر دادن این الگوی رفتاری آن است که در کوتاه‌ مدت این شیوه‌ ارتباطی در زندگی شما نوعی حس امنیت غیرواقعی ایجاد میکند، چون در فضای منفعلانه معمولا تعارض مستقیمی شکل نمیگیرد (به خاطر داشته باشید که دقیقا برای دوری از تعارض است که این الگو مورد استفاده قرار گرفته است)،و  بنا بر این کمتر پیش میآید که کسی از فرد منفعل به شکل مستقیم «خشمگین» بشود، و شما از مواجهه با واکنش‌ های احتمالی دیگران دور میمانید. اما این آرامش، اغلب آرامشی سطحی است، و هزینه‌ آن هم معمولاً پنهان میماند تا زمانی که خود را به شکل فرسودگی روانی، کاهش اعتماد به ‌نفس، یا غیر قابل تحمل شدن نابرابری در روابط نشان دهد. در چنین روابطی نه فقط حدود و مرزها روشنی خودشان را از دست میدهند، بلکه حتی عواطف و احساسات نیز مبهم‌ میشوند. خشم در این فضا کمتر به فرم فریاد میرسد، بلکه آرام آرام جمع میشود، ته ‌نشین میشود، و نهایتا به صورت دوری و دلسردی، کناره‌ گیری از رابطه عاطفی، یا گاه حتی در قالب علائم، و بیماری های جسمی ظاهر میگردد.

 

در روند درمان این الگوی ارتباطی یکی از مهم ‌ترین قدم ها این است که شما به صدای درونی ‌تان گوش بدهید و متوجه حضورش بشوید. اغلب از بیمارانم میپرسم: «اگر در همان موقعیتی که توصیف کردید، کاملا مطمئن میشدید که هیچکس از حرفتان ناراحت نخواهد شد و هیچ مسئله ای پیش نخواهد آمد، فکر میکنید چه میگفتید؟» این سؤال در ظاهر ساده، فاصله‌ واقعی میان تجربه‌ و نیاز درونی فرد و واقعیت و بیان بیرونی را آشکار میکند. بسیاری از افراد منفعل، سال‌ ها یاد گرفته اند و عادت کرده اند که هدف واقعی در یک برخورد یا مکالمه، پیشتر و بیشتر از بیان قاطعانهٔ احساسات و نیازهای خودشان، مدیریت کردن واکنش دیگران است.

 

نکته‌ی اساسی که اغلب در این فضای ذهنی نامفهوم میماند این است که قاطع ‌بودن به معنای پرخاشگری نیست، همان‌طور که بیان نیاز به معنای بی ‌ملاحظه گی نیست.

 

خروج از فضای انفعال و چارچوب ارتباط منفعلانه معمولاً با تغییراتی کوچک اما معنادار آغاز می‌شود: قادر شدن به بیان یک جمله‌ٔ ساده ، مستقیم، و صریح، بدون احساس نیاز به توضیح اضافی؛ تمرین مرزبندی و اعلام آن به طرف مکالمه یا برخورد، حتی اگر با کمی اضطراب همراه باشد؛ یا پذیرش این واقعیت که نارضایتی دیگران لزوماً نشانه‌ٔ اشتباه دیدگاه من نیست.

 

پیداکردن صدای خود یک فرایند و نیازمند به زمان است، نه یک تصمیم ناگهانی یا نوعی «روشن شدگی» آنی. هر بار که به شکلی آگاهانه، آرام، و با احترام، در هر مقیاس هرچقدر هم کوچک و جزئی «خود»تان را بیان میکنید، در همان لحظه دارید پیامی مهم به خودتان می‌دهید: «من هم در این رابطه جا دارم.» و اغلب، همین تغییر تدریجی است که نقطه‌ی آغاز رابطه‌ای سالم‌تر می‌شود، هم با دیگران، و هم با خودتان.

 

—————————————————————————————————-

 

برای شناخت بهتر سبک ارتباطی‌ خود، میتوانید از این آزمون آنلاین استفاده کنید:

(آزمون در همین سایت است، و نتیجه آن نیز بدون هزینه نمایش داده خواهد شد)

 آزمون ارزیابی سبک ارتباطی به فارسی 

 آزمون ارزیابی سبک ارتباطی به انگلیسی